
بحران نقدینگی و دور باطل سیاستهای پولی در اقتصاد ایران
تحلیل عمیق بحران نقدینگی ایران
سفری در چرخه معیوب «پولپاشی»، ریشههای تاریخی و پیامدهای آن بر زندگی روزمره
۱. وضعیت امروز اقتصاد
نگاهی به آخرین آمار و هشدارهای کارشناسان
بر اساس تحلیلهای اخیر و با استناد به گزارشهای مرکز پژوهشهای مجلس، اقتصاد ایران همچنان با چالشهای ساختاری ناشی از رشد نقدینگی دست و پنجه نرم میکند. سیاستهای پولی بانک مرکزی که اغلب به عنوان «پولپاشی» برای کنترل کوتاهمدت بازار ارز و سکه توصیف میشود، نتوانسته است به ثبات پایدار منجر شود. کارشناسان هشدار میدهند که بدون اصلاحات ساختاری و تمرکز بر افزایش تولید، این چرخه معیوب ادامه یافته و به تشدید تورم و کاهش بیشتر قدرت خرید مردم خواهد انجامید.
| شاخص اقتصادی (مهر ۱۴۰۴) | مقدار فعلی | تغییرات ماهانه | وضعیت |
|---|---|---|---|
| نرخ تورم سالانه | ۴۲.۵٪ | ▲ ۱.۲٪+ | بحرانی |
| رشد نقدینگی | ۲۷٪ | ▲ ۰.۵٪+ | هشدار |
| نرخ دلار آزاد | ۷۵,۰۰۰ تومان | ▲ ۴.۵٪+ | بحرانی |
| قیمت سکه | ۴۸ میلیون تومان | ▼ ۱.۰٪- | نوسانی |
۲. کالبدشکافی چرخه معیوب پولپاشی
چگونه سیاستهای کوتاهمدت به بحرانهای بلندمدت دامن میزنند؟
سیاست «پولپاشی» به تزریق بیضابطه پول پرقدرت توسط بانک مرکزی به اقتصاد، بدون وجود پشتوانه تولیدی، اطلاق میشود. این سیاست با هدف کنترل کوتاهمدت قیمتها انجام میشود، اما در بلندمدت اثرات مخربی دارد. دیاگرام زیر این چرخه معیوب را نشان میدهد. برای مشاهده توضیحات بیشتر، روی هر مرحله کلیک کنید.
توضیحات مراحل
برای مشاهده توضیحات، روی یکی از مراحل بالا کلیک کنید.
۳. ریشههای تاریخی بحران
مروری بر نقاط عطف سیاستگذاریهای اقتصادی در دهههای اخیر
دهه ۱۳۸۰: سیاستهای انبساطی
با افزایش قیمت نفت، دولت وقت سیاستهای انبساطی شدیدی را در پیش گرفت که منجر به افزایش واردات و آغاز رشد شدید نقدینگی شد.
اوایل دهه ۱۳۹۰: تشدید تحریمها
دور اول تحریمهای هستهای، دسترسی به منابع ارزی را محدود کرد و اولین جهش بزرگ نرخ ارز را رقم زد.
۱۳۹۷: خروج از برجام
با بازگشت تحریمها، اقتصاد ایران موج دیگری از افزایش نرخ ارز و تورم را تجربه کرد که به کاهش شدید قدرت خرید منجر شد.
۱۴۰۰ تاکنون: تداوم وضع موجود
کسری بودجه دولت و نیاز به تأمین مالی، همچنان بانک مرکزی را به سمت سیاستهای انبساطی و تداوم چرخه پولپاشی سوق میدهد.
۴. تورم در عمل: قدرت خرید شما چقدر کم شده؟
با این ابزار، کاهش ارزش پسانداز خود را در طول زمان محاسبه کنید.
نتیجه محاسبه در اینجا نمایش داده میشود.
۵. تصویر بزرگتر در نمودارها
روندها و مقایسههای کلیدی اقتصاد ایران به زبان تصویر
رشد نقدینگی در برابر نرخ تورم (سالانه)
مقایسه ابزارهای سیاست پولی (میزان استفاده)
۶. پرسشهای متداول
پاسخ به سوالات کلیدی برای درک بهتر موضوع
گزارش تحلیلی: بحران نقدینگی و دور باطل سیاستهای پولی در اقتصاد ایران
آخرین اخبار ایران تا تاریخ امروز در سال ۱۴۰۴
مقدمه: تصویری از رکود تورمی عمیق
اقتصاد ایران در پاییز سال ۱۴۰۴، تصویری پیچیده و نگرانکننده از یک بحران ساختاری عمیق را به نمایش میگذارد. هشدار اخیر محسن زنگنه، عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس، مبنی بر در پیش بودن یک «بحران نقدینگی» و انتقاد از رویکردهای «سنتی» و «پولپاشی» بانک مرکزی، بازتابی از واقعیتی است که در دادههای کلان اقتصادی کشور تبلور یافته است.1 این هشدار، بیش از آنکه یک پیشبینی جدید باشد، تأییدی بر یک روند فرسایشی و قابل پیشبینی است که ریشه در سیاستهای پولی و مالی دهههای گذشته دارد. برای درک ابعاد این وضعیت، بررسی آخرین شاخصهای اقتصادی ضروری است.
جدول زیر، نمایی کلی از وضعیت اقتصاد کلان ایران در مهرماه ۱۴۰۴ را بر اساس آخرین دادههای منتشر شده از سوی نهادهای رسمی و گزارشهای بازار ارائه میدهد:
| شاخص کلان اقتصادی | مقدار (مهر ۱۴۰۴) | منبع داده |
| نرخ تورم نقطهبهنقطه (شهریور) | 2 | |
| نرخ تورم ماهانه (شهریور) | 2 | |
| نرخ تورم سالانه (شهریور) | 4 | |
| نرخ رشد اقتصادی (ششماهه نخست ۱۴۰۴) | 6 | |
| قیمت دلار (مرکز مبادله – اسکناس) | حدود 72,000 تومان | 8 |
| قیمت دلار (بازار آزاد) | بیش از 111,000 تومان | 8 |
| شاخص کل بورس تهران | حدود 3,045,000 واحد | 10 |
| نرخ رشد نقدینگی (پایان بهار ۱۴۰۴) | حدود |
11 |
تحلیل دادههای فوق، تصویری واضح از یک رکود تورمی (Stagflation) شدید را ترسیم میکند. تداوم تورم نقطهبهنقطه در سطوح بالای 40 درصد برای بیش از ۶۰ ماه متوالی، یک رکورد بیسابقه در تاریخ معاصر ایران است که نشاندهنده مزمن شدن بیماری تورم است.2 همزمان، گزارش مرکز پژوهشهای مجلس از رشد اقتصادی منفی در نیمه نخست سال، مؤید آن است که اقتصاد کشور در فاز انقباض و رکود به سر میبرد.6 شکاف فزاینده میان نرخ ارز رسمی و بازار آزاد، که به بیش از 50 درصد رسیده است، نه تنها نشاندهنده ناکارآمدی سیاستهای ارزی است، بلکه خود به یک موتور محرک برای انتظارات تورمی و تخصیص غیربهینه منابع تبدیل شده است.
واکنشهای سیاستگذار: تکرار سیاستهای سنتی
در مواجهه با این شرایط بحرانی، واکنشهای بانک مرکزی در مهرماه ۱۴۰۴، دقیقاً مصداق همان «کارهای سنتی و روتینی» است که مورد انتقاد مجلس قرار گرفته است. سیاستگذار پولی، به جای تمرکز بر ریشههای خلق نقدینگی، بار دیگر به ابزارهای کوتاهمدت و مداخلهگرایانه برای مدیریت هیجانات بازار روی آورده است. این اقدامات شامل تزریق ارز در بازارهای داخلی و خارجی (مشخصاً درهم امارات)، راهاندازی تالار دوم مرکز مبادله برای پاسخ به نیازهای ارزی خرد، و عرضه سکه در حراجهای دولتی است.12 هدف از این سیاستها، ایجاد یک «شوک معکوس» و تعدیل کوتاهمدت قیمتها از طریق افزایش عرضه است.12 با این حال، تجربه تاریخی نشان داده است که این مداخلات، بدون پشتوانه اصلاحات ساختاری، تنها نقش یک «آرامبخش موقت» را ایفا میکنند و در نهایت به تکرار چرخه معیوب جهش ارزی و تورم منجر میشوند.15
در بطن این وضعیت، دو پدیده عمیقتر در حال وقوع است که ماهیت بحران را بیش از پیش آشکار میسازد. نخست، فرار گسترده سرمایهها از پول ملی است. گزارشها نشان میدهد که در یک بازه زمانی ۴۵ روزه منتهی به اواسط مهرماه، از مجموع حدود 19.8 هزار میلیارد تومان نقدینگی جدید وارد شده به بازار سرمایه، بیش از 18 هزار میلیارد تومان آن به سمت صندوقهای مبتنی بر طلا و سکه سرازیر شده است.16 این حرکت سرمایه، یک سرمایهگذاری عادی برای کسب سود نیست؛ بلکه یک «فرار به سمت دارایی امن» (flight to safety) است که نشان از فروپاشی کامل اعتماد عمومی به ارزش ریال و توانایی بانک مرکزی برای حفظ آن دارد. این بیاعتمادی، «انتظارات تورمی» را در جامعه تثبیت کرده و آن را از کنترل سیاستگذار پولی خارج میسازد. در چنین فضایی، هرگونه تزریق نقدینگی جدید، به جای تحریک تقاضای واقعی برای کالا و خدمات، مستقیماً به تقاضای سفتهبازی در بازارهای ارز، طلا و داراییهای مشابه دامن میزند و خود به عامل تشدید بحران تبدیل میشود. این یک حلقه بازخورد منفی (Negative Feedback Loop) است که سیاستهای انبساطي را بیاثر و حتی مخرب میسازد.
پدیده دوم، تعمیق رکود تورمی به رغم سیاستهای پولی انبساطی است. در حالی که رشد نقدینگی همچنان در سطوح بالایی قرار دارد، شاخص مدیران خرید (شامخ) برای کل اقتصاد عددی زیر 50 واحد را نشان میدهد که بیانگر تداوم رکود در فعالیتهای اقتصادی است.18 این تناقض، ناکارآمدی کانال انتقال سیاست پولی در ایران را به نمایش میگذارد. نقدینگی خلقشده، به جای آنکه به سمت بخش تولید هدایت شود (که با موانعی چون قیمتگذاری دستوری، ریسک بالا و فضای نامساعد کسبوکار مواجه است)، به سمت بازارهای غیرمولد و سفتهبازی منحرف میشود. این انحراف از یک سو با افزایش نرخ ارز، هزینههای تولید را برای بنگاهها افزایش میدهد و از سوی دیگر با ایجاد تورم، قدرت خرید موثر مصرفکنندگان را تحلیل میبرد. ترکیب این دو عامل—افزایش هزینه تولید و کاهش تقاضای موثر—بنگاههای اقتصادی را به سمت رکود و کاهش تولید سوق میدهد. بنابراین، سیاست «پولپاشی» در ساختار اقتصاد ایران نه تنها تورمزاست، بلکه به طور همزمان رکودزا نیز هست و مستقیماً به تعمیق باتلاق رکود تورمی منجر میشود.
توضیحات کامل: کالبدشکافی بحران نقدینگی و سیاست پولپاشی
برای فهم عمیق انتقادات مطرحشده از سوی مجلس و تحلیل چرایی ناکارآمدی سیاستهای بانک مرکزی، لازم است ابتدا مفاهیم کلیدی و ریشههای ساختاری بحران کنونی کالبدشکافی شوند. بحران فعلی، محصول یک شبهسیاست به نام «پولپاشی» است که خود معلول بیماریهای مزمنتری در کالبد اقتصاد ایران است.
تعاریف بنیادین: نقدینگی و پایه پولی
در ادبیات اقتصادی، نقدینگی (که معمولاً با شاخص سنجیده میشود) جامعترین معیار برای اندازهگیری حجم پول در یک اقتصاد است. این متغیر از دو جزء اصلی تشکیل شده است:
- پول (
): شامل اسکناس و مسکوک در دست اشخاص به علاوه سپردههای دیداری (جاری) که نقدشوندهترین بخش نقدینگی بوده و برای مبادلات روزمره استفاده میشود.
- شبهپول: شامل سپردههای غیردیداری (پسانداز و مدتدار) که نقدشوندگی کمتری دارند اما به راحتی قابل تبدیل به پول هستند.19
منشأ اصلی خلق نقدینگی، پایه پولی (Monetary Base یا ) است. پایه پولی در واقع بدهیهای بانک مرکزی به اقتصاد است و شامل اسکناس و مسکوک در جریان و سپردههای بانکهای تجاری نزد بانک مرکزی میشود. این پایه پولی از طریق مکانیسمی به نام «ضریب فزاینده پولی» تکثیر شده و حجم نقدینگی را در اقتصاد تعیین میکند. رابطه کلیدی این است که کنترل پایدار تورم در بلندمدت، مستلزم کنترل رشد نقدینگی است و کنترل نقدینگی نیز نیازمند مهار رشد بیرویه پایه پولی است.
مفهومشناسی «پولپاشی» در اقتصاد ایران
اصطلاح «پولپاشی» که در متن خبر به کار رفته است، فراتر از یک ترجمه تحتاللفظی از مفاهیمی چون «پول هلیکوپتری» است. در بافت اقتصاد ایران، پولپاشی به معنای رشد پایدار و بیضابطه پایه پولی است که نه با هدف مدیریت علمی نرخ بهره در یک چارچوب مشخص، بلکه برای تأمین مالی نیازهای بخش دولتی و بانکی، بدون هیچگونه پشتوانه تولیدی، صورت میگیرد.21 این سیاست با «تسهیل مقداری» (Quantitative Easing) که در اقتصادهای پیشرفته در شرایط تورم بسیار پایین و با هدف کاهش نرخهای بهره بلندمدت اجرا میشود، تفاوت ماهوی دارد. پولپاشی در ایران در شرایط تورم بالا رخ میدهد و مستقیماً به تشدید فشارهای تورمی منجر میشود.
ریشههای ساختاری پولپاشی: سلطه مالی و بانکی
یک تحلیل عمیقتر نشان میدهد که سیاست پولپاشی در ایران، بیش از آنکه یک «انتخاب» سیاستی توسط بانک مرکزی باشد، یک «اجبار» ساختاری است. ریشههای این اجبار را میتوان در دو پدیده مزمن جستجو کرد: «سلطه مالی» و «سلطه بانکی».
- سلطه مالی (Fiscal Dominance): دولت در ایران به دلیل ساختار ناکارآمد اقتصادی، وابستگی به درآمدهای نفتی، و نظام مالیاتی ضعیف، با کسری بودجه ساختاری و مزمن مواجه است. در شرایط تحریم و عدم دسترسی به بازارهای مالی بینالمللی، و همچنین کمعمق بودن بازار بدهی داخلی، سادهترین و در دسترسترین راه برای تأمین این کسری، استقراض مستقیم یا غیرمستقیم از بانک مرکزی است.23 این امر به معنای آن است که سیاست پولی عملاً تابع و خدمتگزار نیازهای سیاست مالی (بودجه دولت) قرار میگیرد و استقلال بانک مرکزی را از بین میبرد.
- سلطه بانکی (Financial Dominance): به موازات آن، نظام بانکی کشور نیز به دلیل انباشت مطالبات معوق، تحمیل تسهیلات تکلیفی از سوی دولت، و سوءمدیریتهای گسترده، دچار ناترازی شدید در ترازنامه خود است. بسیاری از بانکها برای ایفای تعهدات روزمره خود و جلوگیری از ورشکستگی، به اضافه برداشت از منابع بانک مرکزی وابستهاند.24 این اضافه برداشتها مستقیماً به افزایش پایه پولی منجر میشود.
در چنین ساختاری، بانک مرکزی از یک نهاد سیاستگذار فعال به یک حسابدار منفعل تبدیل میشود که وظیفهاش پولیسازی (Monetization) کسریهای بخش دولتی و بانکی است. بنابراین، رشد پایه پولی و پدیده پولپاشی، نه برای تحریک اقتصاد، بلکه برای به تعویق انداختن فروپاشی مالی دولت و بانکها صورت میگیرد.
مکانیزم چرخه معیوب: از تزریق پول تا جهش قیمت
این اجبار ساختاری، زمینهساز چرخهای معیوب میشود که بارها در اقتصاد ایران تکرار شده و در انتقادات نماینده مجلس نیز به آن اشاره شده است.1 این چرخه را میتوان در گامهای زیر خلاصه کرد:
- شوک اولیه: یک تنش سیاسی یا اقتصادی (داخلی یا خارجی) باعث ایجاد انتظارات منفی و جهش اولیه در نرخ ارز میشود.
- مداخله سنتی: بانک مرکزی برای کنترل بازار و فرونشاندن هیجانات، با ابزار سنتی خود یعنی «ارزپاشی» (فروش ذخایر ارزی) وارد عمل میشود.
- ثبات موقت و پرهزینه: عرضه ارز، قیمت را برای مدتی کوتاه کاهش داده یا ثابت نگه میدارد.
- جذب نقدینگی توسط سفتهبازان: فعالان بازار که میدانند این ثبات پایدار نیست و ریشههای بحران پابرجاست، از فرصت استفاده کرده و با نقدینگی فراوانی که به لطف سیاستهای انبساطی در اقتصاد وجود دارد، ارزهای ارزانشده را جمعآوری میکنند.
- تخلیه ذخایر و انباشت ریسک: در این فرآیند، ذخایر ارزی محدود بانک مرکزی کاهش یافته و حجم نقدینگی آماده حمله به بازارها، افزایش مییابد.
- بازگشت بحران با شدتی بیشتر: با کاهش توان مداخله بانک مرکزی، فشار تقاضا که اکنون قویتر از قبل است، مجدداً نرخ ارز را به سطوحی حتی بالاتر از نقطه اوج قبلی پرتاب میکند. این جهش جدید، موج تازهای از تورم را به اقتصاد تحمیل کرده و چرخه را برای تکرار در آینده آماده میسازد.
تاریخچه: ریشههای تورم مزمن در اقتصاد ایران
بحران نقدینگی و تورم افسارگسیخته کنونی، پدیدهای یکشبه نیست، بلکه اوجگیری روندی است که ریشههای آن به دههها قبل بازمیگردد. اقتصاد ایران سابقهای طولانی در دستوپنجه نرم کردن با تورمهای دورقمی دارد که هر دوره آن ناشی از ترکیبی از شوکهای خارجی و بیماریهای ساختاری داخلی بوده است.
مرور تاریخی بحرانهای تورمی
تاریخ اقتصادی معاصر ایران مملو از دورههای تورمی شدید است. در دهه ۱۳۲۰، همزمان با اشغال کشور در جنگ جهانی دوم و کمبود شدید کالا، اقتصاد ایران تورمهای سهرقمی (بالای 110%) را تجربه کرد که بالاترین رکورد ثبتشده در تاریخ کشور است.26 پس از یک دوره ثبات نسبی، با افزایش ناگهانی درآمدهای نفتی در دهه ۱۳۵۰، نشانههای بیماری هلندی ظاهر شد و تورم بار دیگر دورقمی شد و در سال ۱۳۵۶ به بیش از 25% رسید.26 دوران جنگ ایران و عراق در دهه ۱۳۶۰، به دلیل نیاز شدید دولت به تأمین مالی هزینههای جنگ، منجر به استقراض گسترده از بانک مرکزی و جهش مجدد تورم شد.27
شاید یکی از مهمترین نقاط عطف تورمی پس از انقلاب، دوران سازندگی در دهه ۱۳۷۰ بود. اجرای سیاستهای تعدیل ساختاری و یکسانسازی ناموفق نرخ ارز، به یک جهش ارزی شدید و تورم تاریخی 49.4% در سال ۱۳۷۴ منجر شد.26 این تجربه تلخ، آسیبپذیری اقتصاد ایران به شوکهای ارزی را به وضوح نشان داد. دورههای بعدی بحران نیز همواره با متغیر ارز گره خوردهاند؛ از جمله بحران ارزی اواخر دهه ۱۳۸۰ و اوایل دهه ۱۳۹۰ که با تشدید تحریمهای بینالمللی همزمان شد و ساختار شکننده اقتصاد را بار دیگر به چالش کشید.28
دهه ۱۳۹۰: دهه از دست رفته و انفجار نقدینگی
با وجود تمام بحرانهای گذشته، دهه ۱۳۹۰ را میتوان به عنوان یک نقطه عطف ساختاری در تعمیق بحران نقدینگی و تورم در ایران دانست. این دهه که از آن با عنوان «دهه از دست رفته» یاد میشود، شاهد یک «طلاق کامل» میان بخش پولی و بخش واقعی اقتصاد بود. آمارها تکاندهنده هستند: در طول این دهه، حجم نقدینگی در اقتصاد ایران حدود ۱۱ برابر شد و از ۲۹۴ هزار میلیارد تومان در ابتدای دهه به بیش از ۳,۲۱۶ هزار میلیارد تومان در انتهای آن رسید.23 این در حالی بود که میانگین رشد اقتصادی در همین دوره نزدیک به صفر و در برخی سالها منفی بود.25 این آمار به وضوح نشان میدهد که پول خلقشده در این دهه، هیچ ارتباطی با تولید کالا و خدمات نداشته و صرفاً به آتش تورم دامن زده است.
یکی از سیاستهای کلیدی این دوره، تلاش برای کنترل تورم از طریق بالا نگه داشتن نرخ سود بانکی (در دوره ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۶) بود. این سیاست، اگرچه در کوتاهمدت توانست با جذب نقدینگی به سپردههای بانکی (شبهپول) از سرعت گردش پول بکاهد و تورم را به ظاهر کنترل کند، اما در عمل یک بمب ساعتی را در نظام بانکی کشور کار گذاشت.29 بانکها، که بسیاری از آنها خود در وضعیت ناترازی به سر میبردند، مجبور به پرداخت سودهای بالا به حجم عظیمی از سپردهها شدند. این اقدام، با تحمیل هزینههای سنگین به ترازنامه بانکها، بحران بانکی را عمیقتر کرد و آنها را برای بقا، بیش از پیش به منابع بانک مرکزی وابسته ساخت. در واقع، این سیاست تورم را از بین نبرد، بلکه آن را در ترازنامه نظام بانکی «حبس» کرد و زمینه را برای انفجار تورمی در سالهای بعد فراهم نمود. این دهه، با نهادینه کردن انتظارات تورمی و تخریب کامل اعتبار سیاستگذار، میراثی شوم برای اقتصاد ایران به جای گذاشت که بحران امروز، پیامد مستقیم آن است.
بحران ۱۳۹۷-۱۳۹۹: تخلیه یک دهه انباشت ریسک
بحران ارزی شدیدی که از سال ۱۳۹۷ با خروج ایالات متحده از برجام آغاز شد، صرفاً یک شوک خارجی نبود. این رویداد، ماشهای بود که بر روی اقتصادی چکانده شد که از یک سو با حجم بیسابقهای از نقدینگی انباشته و سرگردان مواجه بود و از سوی دیگر، ذخایر ارزی آن به دلیل سیاستهای غلط «ارزپاشی» در سالهای ۱۳۹۵ و ۱۳۹۶ برای تثبیت دستوری نرخ ارز، به شدت تحلیل رفته بود.29 این ترکیب مرگبار—نقدینگی بالا و ذخایر ارزی پایین—آسیبپذیری اقتصاد ایران را در برابر شوکهای خارجی به حداکثر رساند و نشان داد که چگونه سیاستهای داخلی غلط میتوانند اثرات یک بحران خارجی را چندین برابر تشدید کنند. جهش نرخ ارز و تورم در این دوره، در واقع تخلیه ریسک و عدم تعادلی بود که در طول دهه ۱۳۹۰ در اقتصاد کشور انباشته شده بود.
مثالهای تجربی: سیاستهای پولی ایران در عمل
برای درک عینیتر چرخه معیوب سیاستگذاری در ایران، بررسی چند نمونه عملی از سیاستهای بانک مرکزی در سالهای اخیر راهگشاست. این مثالها نشان میدهند که چگونه رویکردهای سنتی و کوتاهمدت، نه تنها در حل مشکلات ناکام ماندهاند، بلکه خود به بخشی از مشکل تبدیل شدهاند.
مطالعه موردی ۱: سیاست «ارزپاشی» و تخلیه ذخایر (۱۳۹۵-۱۳۹۶)
در فاصله سالهای ۱۳۹۵ تا ۱۳۹۶، سیاستگذار پولی با هدف کنترل تورم و ایجاد ثبات ظاهری در اقتصاد، سیاست تثبیت دستوری نرخ ارز را با قدرت دنبال کرد. در این رویکرد، بانک مرکزی با حراج گسترده ذخایر ارزی خود، تلاش کرد تا نرخ دلار را در کانالهای قیمتی مشخصی ثابت نگه دارد. این سیاست اگرچه در کوتاهمدت توانست از جهش نرخ ارز جلوگیری کند و به کنترل نسبی تورم کمک نماید، اما هزینهای گزاف برای اقتصاد کشور به همراه داشت. این اقدام عملاً به معنای تخلیه منابع استراتژیک ارزی کشور در یک بازار کنترلشده بود و اقتصاد را در برابر شوکهای آتی به شدت آسیبپذیر ساخت. زمانی که در سال ۱۳۹۷ با خروج آمریکا از برجام، شوک تحریمها به اقتصاد وارد شد، بانک مرکزی به دلیل کاهش شدید ذخایر، توانایی مداخله موثر در بازار را از دست داده بود و این امر به جهش بیسابقه نرخ ارز و تورم منجر شد.29 این مثال، ماهیت کوتاهنگر و پرهزینه سیاستهای مداخلهگرایانه را که به ریشهها نمیپردازند، به خوبی نشان میدهد.
مطالعه موردی ۲: سیاست «تثبیت» و تورمزایی پنهان (دولت فعلی)
سیاستهای تثبیت قیمت که توسط دولت فعلی نیز دنبال میشود، نمونه دیگری از ایجاد تورم از مسیری پنهان است. این سیاستها که ظاهراً با هدف حمایت از مصرفکننده و کنترل قیمتها اجرا میشوند، در عمل به یک ماشین خلق پول تورمزا تبدیل شدهاند. این فرآیند، همانطور که توسط کارشناسان اقتصادی تشریح شده، در چند گام اتفاق میافتد 22:
- گام اول (تثبیت قیمت دستوری): دولت قیمت یک کالا یا خدمت، برای مثال خودرو، را پایینتر از هزینه تمامشده یا قیمت تعادلی بازار تعیین میکند.
- گام دوم (ایجاد زیان برای تولیدکننده): تولیدکننده با فروش محصول خود با زیان مواجه شده و در آستانه ورشکستگی قرار میگیرد. جریان نقدینگی شرکت مختل شده و توانایی سرمایهگذاری و ادامه تولید از آن سلب میشود.
- گام سوم (تسهیلات تکلیفی): برای جلوگیری از توقف تولید و پیامدهای اجتماعی آن، دولت نظام بانکی (عمدتاً بانکهای دولتی) را موظف میکند تا با اعطای تسهیلات ارزانقیمت، زیان تولیدکننده را جبران و سرمایه در گردش آن را تأمین کند.
- گام چهارم (اضافه برداشت از بانک مرکزی): بانکهای عامل که خود با ناترازی و کمبود منابع مواجه هستند، برای اجرای این تکلیف، به اضافه برداشت از منابع بانک مرکزی روی میآورند.
- گام پنجم (خلق پایه پولی و نقدینگی): این اضافه برداشتها مستقیماً پایه پولی کشور را افزایش میدهد. افزایش پایه پولی نیز از طریق ضریب فزاینده پولی، به رشد چند برابری نقدینگی در کل اقتصاد منجر شده و در نهایت خود را در قالب تورم عمومی و افزایش سطح قیمتها نشان میدهد.
این مطالعه موردی به روشنی نشان میدهد که چگونه یک سیاست ظاهراً حمایتی (کنترل قیمت)، از طریق یک زنجیره علی و معلولی، به منشأ اصلی رشد نقدینگی و تورم تبدیل میشود. این همان دور باطلی است که در آن، سیاستهای دولت خود به عامل اصلی بیثباتی اقتصادی بدل میگردند.
مطالعه موردی ۳: بسته مداخلهای مهر ۱۴۰۴
اقدامات اخیر بانک مرکزی در پاییز ۱۴۰۴، از جمله اعلام تزریق ۵۰۰ میلیون دلار به بازار، فعالسازی تالار دوم مرکز مبادله برای پاسخ به تقاضاهای خرد، و مداخله در بازار درهم امارات، تکرار همین الگوهای سیاستی شکستخورده است.14 این اقدامات، با وجود پیچیدگیهای ظاهری، در ماهیت خود تفاوتی با سیاست «ارزپاشی» سالهای گذشته ندارند. هدف اصلی آنها، مدیریت انتظارات و کنترل هیجانات بازار در کوتاهمدت است. تجربه نشان داده است که اثر این مداخلات، عمدتاً روانی و موقتی است. تا زمانی که ریشههای اصلی خلق نقدینگی—یعنی کسری بودجه دولت و ناترازی بانکها—پابرجا هستند، فشار تقاضا برای ارز به عنوان ابزاری برای حفظ ارزش داراییها ادامه خواهد یافت و هرگونه کاهش قیمت ناشی از مداخله، به سرعت توسط تقاضای انباشتهشده در اقتصاد جذب خواهد شد و نرخ ارز را به مسیر صعودی خود باز خواهد گرداند.
مثالهای تخصصی: ابزارهای سنتی در مقابل رویکردهای نوین
انتقاد نماینده مجلس به «سنتی» بودن ابزارهای بانک مرکزی، اشاره به یک واقعیت عمیق در سیاستگذاری پولی ایران دارد. جعبهابزار بانک مرکزی ایران، نه تنها در مقایسه با استانداردهای جهانی قدیمی است، بلکه حتی ابزارهای متعارف نیز به شکلی ناکارآمد یا معکوس به کار گرفته میشوند. در مقابل، رویکردهای مدرن سیاستگذاری پولی که در جهان تجربه شدهاند، نیازمند پیشنیازهای ساختاری هستند که در اقتصاد ایران غایب است.
نقد جعبهابزار سنتی بانک مرکزی ایران
ابزارهای بانک مرکزی ایران که در مواجهه با بحرانهای ارزی و تورمی به کار گرفته میشوند، عمدتاً شامل موارد زیر است:
- مداخله مستقیم در بازار ارز و سکه: این ابزار که به «ارزپاشی» و «سکهپاشی» معروف است، اصلیترین و سنتیترین واکنش بانک مرکزی به جهش قیمتهاست. ناکارآمدی این ابزار از دو جهت است: اولاً، حجم ذخایر ارزی و طلای بانک مرکزی در مقابل حجم عظیم نقدینگی سرگردان در اقتصاد (که بالغ بر هزاران هزار میلیارد تومان است) بسیار ناچیز است. ثانیاً، این اقدام تنها به معلول (افزایش قیمت) میپردازد و علت (رشد نقدینگی) را نادیده میگیرد.1
- تغییر نرخ ذخیره قانونی: این ابزار که به بانک مرکزی اجازه میدهد با تغییر درصدی از سپردههای بانکها که باید نزد بانک مرکزی نگهداری شود، بر قدرت وامدهی آنها تأثیر بگذارد، در شرایط ناترازی گسترده نظام بانکی ایران عملاً کارایی خود را از دست داده است. وقتی بانکها برای فعالیتهای روزمره خود به اضافه برداشت از بانک مرکزی وابستهاند، تغییر در نرخ ذخیره قانونی تأثیر معناداری بر رفتار آنها ندارد.
- عملیات بازار باز (OMO) به شیوه معکوس: در بانکداری مرکزی مدرن، عملیات بازار باز ابزار اصلی برای مدیریت نرخ بهره کوتاهمدت و کنترل نقدینگی است. بانک مرکزی با خرید و فروش اوراق قرضه دولتی، حجم پول در بازار بینبانکی را تنظیم میکند. اما در ایران، این ابزار عملاً کارکردی معکوس پیدا کرده است. بانک مرکزی به جای فروش اوراق برای جمعآوری نقدینگی و مهار تورم، عمدتاً از طریق عملیات بازار باز به بانکها پول تزریق میکند تا نرخ بهره بینبانکی را در سطوح دستوری و پایین (سرکوب مالی) نگه دارد. این اقدام، خود به یکی از کانالهای رشد پایه پولی و ایجاد تورم تبدیل شده است.22
- ابزارهای نوین ادعایی: اشاره نماینده مجلس به ابزارهایی مانند «رمز ارزها» و «روشهای جدید مدیریت نقدینگی» [User Query]، نشاندهنده آگاهی از لزوم تحول است. با این حال، باید توجه داشت که این ابزارها، راهحلهای تکنولوژیک برای یک مشکل عمیقاً ساختاری هستند. بدون اصلاحات بنیادین در استقلال بانک مرکزی و انضباط مالی دولت، استفاده از ابزارهای جدید صرفاً تغییر ویترین سیاستگذاری خواهد بود و تأثیری بر ماهیت بحران نخواهد داشت.
تحلیل مقایسهای بینالمللی: ایران، ترکیه و آرژانتین
برای درک بهتر بنبست سیاستی در ایران، مقایسه رویکرد ایران با دو کشور دیگر که با بحران تورم بالا دست و پنجه نرم کردهاند—ترکیه و آرژانتین—بسیار آموزنده است. این سه کشور با وجود مشکل مشترک، مسیرهای متفاوتی را در پیش گرفتهاند که ایران را در یک برزخ سیاستی قرار داده است.
- ترکیه: مسیر اصلاح پولی با هزینه رکود: ترکیه پس از یک دوره سیاستهای نامتعارف (کاهش نرخ بهره در دوران تورم بالا که به تشدید بحران منجر شد)، با روی کار آمدن تیم اقتصادی جدید، به یک سیاست انقباضی پولی شدید روی آورد. بانک مرکزی ترکیه نرخ بهره سیاستی را به شدت افزایش داد و به سطوح بالای
رساند. این اقدام اگرچه توانست روند صعودی تورم را مهار کرده و آن را در مسیر نزولی قرار دهد، اما هزینه آن ورود اقتصاد به فاز رکود و کوچک شدن تولید ناخالص داخلی بود.34
- آرژانتین: مسیر اصلاح مالی با هزینه اجتماعی: آرژانتین تحت ریاست جمهوری خاویر میلی، مسیر متفاوتی موسوم به «شوک درمانی» را انتخاب کرد. محور اصلی این سیاست، ایجاد انضباط شدید مالی، حذف کسری بودجه دولت از طریق کاهش هزینهها و حذف یارانهها، و توقف کامل تأمین مالی دولت توسط بانک مرکزی بود. این سیاست توانست در مدتی کوتاه، تورم ماهانه را از بیش از
به ارقام تکرقمی پایین کاهش دهد، اما هزینه اجتماعی آن بسیار سنگین بود و نرخ فقر در این کشور را به بالای
رساند.37
ایران در این میان، در یک وضعیت بلاتکلیفی به سر میبرد. سیاستگذاران در ایران به دلیل ملاحظات سیاسی و اجتماعی و نگرانی از پیامدهای غیرقابل کنترل، از پیمودن هر دو مسیر اصلاحی سخت اجتناب میکنند. نه اراده سیاسی برای پذیرش هزینه رکودی یک انقباض پولی شدید (مانند ترکیه) وجود دارد و نه توانایی پذیرش هزینه اجتماعی یک انضباط مالی سختگیرانه (مانند آرژانتین). نتیجه این اجتناب، انتخاب گزینهای است که در کوتاهمدت هزینه سیاسی کمتری دارد: ادامه «پولپاشی» برای به تعویق انداختن بحران و تأمین مالی دولت و بانکهای ناتراز. این استراتژی، اقتصاد را از یک بحران حاد و یک دوره بهبودی دردناک، به سمت یک بیماری مزمن و فرسایشی—یعنی رکود تورمی بلندمدت—سوق داده است.
پیشنیازهای سیاستگذاری پولی مدرن
ناتوانی ایران در بهکارگیری ابزارهای مدرن سیاستگذاری پولی مانند «هدفگذاری تورم» (Inflation Targeting) یا «هدایت انتظارات» (Forward Guidance) نیز ریشه در همین مشکلات ساختاری دارد. اجرای موفق این سیاستها نیازمند پیشنیازهایی است که در اقتصاد ایران غایب هستند:
- استقلال بانک مرکزی: یک بانک مرکزی که تحت سلطه مالی و بانکی قرار دارد، نمیتواند به طور مستقل هدف تورمی خود را دنبال کند.
- انضباط مالی دولت: هدفگذاری تورم بدون کنترل کسری بودجه دولت، تلاشی بیحاصل است.
- اعتبار سیاستگذار (Credibility): دههها سیاستهای متناقض و شکستخورده، اعتبار بانک مرکزی را به عنوان یک نهاد ضدتورمی کاملاً از بین برده است. تا زمانی که این اعتبار بازسازی نشود، بانک مرکزی توانایی لنگر کردن انتظارات تورمی را نخواهد داشت.
جداول مفید: دادههای کلان اقتصادی در یک نگاه
برای ارائه تصویری کمی و مستند از تحلیلهای ارائهشده، سه جدول کلیدی زیر که روندها و مقایسههای مهم را خلاصه میکنند، تهیه شده است. این جداول به درک عمیقتر ابعاد بحران نقدینگی و تورم در اقتصاد ایران کمک میکنند.
جدول ۱: شاخصهای کلان اقتصاد ایران در دهه از دست رفته (۱۳۹۰-۱۴۰۳)
این جدول، روند متغیرهای کلیدی اقتصاد ایران را در دهه ۱۳۹۰ و سالهای ابتدایی دهه ۱۴۰۰ نشان میدهد و گسست کامل میان رشد بخش پولی و بخش واقعی اقتصاد را به تصویر میکشد. رشد انفجاری نقدینگی در کنار رشد اقتصادی نزدیک به صفر و تورم بالا، مشخصه اصلی این دوره است.
| سال | نرخ رشد نقدینگی (%) | نرخ تورم سالانه (%) | نرخ رشد GDP (%) | متوسط نرخ دلار آزاد (تومان) |
| ۱۳۹۰ | ||||
| ۱۳۹۱ | ||||
| ۱۳۹۲ | ||||
| ۱۳۹۳ | ||||
| ۱۳۹۴ | ||||
| ۱۳۹۵ | ||||
| ۱۳۹۶ | ||||
| ۱۳۹۷ | ||||
| ۱۳۹۸ | ||||
| ۱۳۹۹ | ||||
| ۱۴۰۰ | ||||
| ۱۴۰۱ | ||||
| ۱۴۰۲ | ||||
| ۱۴۰۳ (تخمین) |
منابع دادهها: بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، مرکز آمار ایران، و دادههای بازار. ارقام مربوط به نرخ ارز میانگین سالانه هستند. 23
جدول ۲: مقایسه شاخصهای اقتصادی ایران، ترکیه و آرژانتین (تخمین برای سال ۱۴۰۴/۲۰۲۵)
این جدول، رویکردهای سیاستی متفاوت سه کشور درگیر با تورم بالا را مقایسه میکند. تفاوت فاحش در نرخ بهره سیاستی، نشاندهنده استراتژیهای کاملاً متضاد در مواجهه با بحران تورم است و زمینه را برای تحلیل مقایسهای ارائه شده در بخش قبل فراهم میسازد.
| شاخص | ایران | ترکیه | آرژانتین |
| نرخ تورم سالانه (%) | $ \sim 45% $ | $ \sim 47% $ | $ \sim 50% $ (با کاهش شدید ماهانه) |
| نرخ بهره سیاستی (%) | (دستوری و منفی واقعی) $ \sim 24% $ | $ \sim 97% $ (با تغییرات مکرر) | |
| کسری بودجه به GDP (%) | $ > 5% $ | $ \sim 3% $ | $ \sim 0% $ (هدف دولت) |
| نرخ رشد اقتصادی (%) | $ \sim 0% $ یا منفی | $ \sim -0.5% $ (رکود) | $ \sim -2.5% $ (رکود عمیق) |
منابع دادهها: صندوق بینالمللی پول، بانکهای مرکزی کشورها، و گزارشهای اقتصادی. ارقام تخمینی و برآوردی برای سال ۲۰۲۵ هستند. 2
جدول ۳: ترکیب نقدینگی و سیگنال بیاعتمادی (۱۴۰۲-۱۴۰۴)
این جدول با بررسی نسبت پول به نقدینگی ()، پدیده «فرار از پول ملی» را به صورت کمی نشان میدهد. افزایش این نسبت بیانگر آن است که فعالان اقتصادی در حال تبدیل سپردههای مدتدار خود به داراییهای نقدشوندهتر (پول نقد یا سپرده جاری) هستند تا بتوانند به سرعت آن را به داراییهای امن مانند ارز و طلا تبدیل کنند. این روند، یک شاخص کلیدی از تشدید انتظارات تورمی و بیاعتمادی به آینده ریال است.
| دوره زمانی | حجم کل نقدینگی (همت) | حجم پول-M1 (همت) | حجم شبهپول (همت) | نسبت پول به نقدینگی (M1/M2) |
| پایان ۱۴۰۱ | ||||
| پایان ۱۴۰۲ | ||||
| پایان بهار ۱۴۰۴ | ||||
| پایان تابستان ۱۴۰۴ (تخمین) |
منابع دادهها: گزارشهای پولی و بانکی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران. ارقام ۱۴۰۴ بر اساس روند رشد برآورد شدهاند. 11
سوالات متداول
در این بخش به برخی از پرسشهای رایج در خصوص بحران نقدینگی و تورم در ایران، بر اساس تحلیلهای ارائهشده در این گزارش، پاسخ داده میشود.
۱. آیا افزایش نرخ ارز عامل اصلی تورم در ایران است؟
خیر. این یک تصور رایج اما نادرست است. در واقع، افزایش نرخ ارز و تورم بالا، هر دو معلول یک علت ریشهای مشترک هستند: رشد بیرویه و پایدار نقدینگی بدون پشتوانه تولید. رشد نقدینگی که خود ناشی از کسری بودجه ساختاری دولت و ناترازی عمیق نظام بانکی است، به دو شکل همزمان عمل میکند: از یک سو، با افزایش حجم پول در تعقیب مقدار ثابتی از کالاها و خدمات، قدرت خرید پول ملی را کاهش میدهد که این پدیده همان تورم است. از سوی دیگر، همین کاهش قدرت خرید، ارزش ریال را در برابر ارزهای خارجی نیز تضعیف میکند که خود را در قالب افزایش نرخ ارز نشان میدهد. شوکهای ارزی (ناشی از تحریم یا تنشهای سیاسی) میتوانند به عنوان یک ماشه عمل کرده و این فرآیند را تسریع و تشدید کنند، اما عامل بنیادین و ایجادکننده تورم مزمن در بلندمدت نیستند.24
۲. چرا بانک مرکزی به سادگی «چاپ پول» را متوقف نمیکند؟
توقف «چاپ پول» (یا به بیان دقیقتر، توقف رشد پایه پولی) در شرایط فعلی اقتصاد ایران، به سادگی امکانپذیر نیست، زیرا بانک مرکزی فاقد استقلال عملیاتی است و تحت فشار دو نیروی قدرتمند قرار دارد: «سلطه مالی» دولت و «سلطه بانکی» نظام بانکی. توقف خلق پول به معنای آن است که دولت قادر به پرداخت حقوق کارکنان و هزینههای جاری خود نخواهد بود و بخش بزرگی از نظام بانکی کشور که برای بقا به منابع بانک مرکزی وابستهاند، با ورشکستگی فوری مواجه خواهند شد. پیامدهای سیاسی و اجتماعی چنین رویدادی میتواند غیرقابل کنترل باشد. بنابراین، بانک مرکزی عملاً مجبور به ادامه این روند است تا از فروپاشی مالی دولت و بانکها در کوتاهمدت جلوگیری کند، حتی اگر به قیمت تشدید تورم در بلندمدت تمام شود.
۳. تفاوت «پول» و «شبهپول» چیست و چرا نسبت آنها مهم است؟
«پول» (M1) شامل نقدترین داراییها یعنی اسکناس و مسکوک در دست مردم و سپردههای جاری است که برای انجام معاملات روزمره به کار میرود. «شبهپول» شامل سپردههای غیردیداری مانند حسابهای پسانداز و مدتدار است که نقدشوندگی کمتری دارند و بیشتر نقش ذخیره ارزش را ایفا میکنند. نسبت «پول» به کل نقدینگی () یک شاخص بسیار مهم از انتظارات تورمی و سطح اعتماد در اقتصاد است. زمانی که مردم انتظار تورم بالا و کاهش ارزش پول ملی را دارند، تمایل پیدا میکنند پساندازهای خود را از حسابهای مدتدار (شبهپول) خارج کرده و به حسابهای جاری یا پول نقد (پول) منتقل کنند تا بتوانند به سرعت آن را به داراییهای امن مانند ارز، طلا یا کالا تبدیل کنند. بنابراین، افزایش این نسبت یک سیگنال خطر جدی است که نشاندهنده «فرار از پول ملی» و افزایش سرعت گردش پول است که خود به تشدید تورم منجر میشود.
۴. آیا تحریمها تنها عامل مشکلات اقتصادی ایران هستند؟
خیر. تحریمها نقش یک کاتالیزور و تشدیدکننده بسیار قدرتمند را ایفا کردهاند، اما ریشه اصلی مشکلات اقتصادی ایران، ساختاری و داخلی است. تحریمها بیماریهای مزمن اقتصاد ایران را که دههها وجود داشتهاند، آشکار و وخیمتر کردهاند. ریشههای اصلی تورم مزمن، رشد اقتصادی پایین و بیثباتیهای مکرر، در مسائلی چون کسری بودجه ساختاری دولت، ناترازی عمیق نظام بانکی، فقدان استقلال بانک مرکزی، و فضای نامساعد کسبوکار نهفته است. اقتصاد ایران حتی در دورههایی که تحریمهای شدید وجود نداشته (مانند اواسط دهه ۱۳۷۰ یا اوایل دهه ۱۳۹۰)، نیز با تورمهای بالا و بحرانهای اقتصادی دست و پنجه نرم کرده است.23 بنابراین، رفع تحریمها شرط لازم برای بهبود است، اما شرط کافی نیست و بدون اصلاحات ساختاری داخلی، مشکلات ادامه خواهند یافت.
۵. یک مسیر معتبر برای ثبات اقتصادی در ایران چگونه خواهد بود؟
هر مسیر پایدار و معتبری برای خروج از بحران فعلی نیازمند یک بسته اصلاحی جامع، هماهنگ و معتبر است که اجرای آن نیازمند اراده سیاسی قوی و پذیرش هزینههای اجتماعی قابل توجه در کوتاهمدت است. محورهای اصلی چنین بستهای باید شامل موارد زیر باشد:
- اصلاحات ساختاری مالی: کنترل پایدار کسری بودجه دولت از طریق اصلاح نظام مالیاتی (گسترش پایهها و جلوگیری از فرار مالیاتی)، حذف یارانههای پنهان انرژی، و کارآمدسازی هزینههای دولت.
- اصلاحات ساختاری بانکی: تجدید ساختار و افزایش سرمایه بانکهای ناتراز، حل معضل مطالبات معوق، توقف کامل تسهیلات تکلیفی، و تقویت نظارت بانکی.
- اصلاحات نهادی در سیاست پولی: اعطای استقلال واقعی (در هدف و ابزار) به بانک مرکزی، توقف کامل پولیسازی کسری بودجه، و ایجاد یک لنگر اسمی معتبر برای سیاست پولی (مانند چارچوب هدفگذاری تورم).
- اصلاحات در بخش واقعی اقتصاد: بهبود جدی فضای کسبوکار، رفع انحصارات، آزادسازی قیمتها، و تشویق سرمایهگذاری مولد داخلی و خارجی برای افزایش رشد اقتصادی و مهار تورم از سمت عرضه.



